به نام خدایی که همین نزدیکی است
علاقه مندی به هنر وزیبایی در تمام اعصار، ویژگی بشر بوده وتلاش برای یادگیری آن،یکی از دل مشغولی های بیشتر انسانها .
هنرآماتوری اولین قدم به سوی هنر حرفه ایست وقتی که با عشق بی پایان ،اولین قدم ها رادرنقاشی برداریم
درس اول : کشیدن از روی مدل( طراحی)
طراحی وسیله ای است سنتی برای نمایش اشیاء و ایجاد ارتباط و نیز وسیله ای است تجریدی – ذهنی و دستی از درک تجربه . روند طراحی نظمی است که به وسیله آن حساسیت بصری و تشخیص فرم ، ریتم و تجرید افزایش می یابد . درس طراحی از روی اشیاء اساس پیشرفت شخصی و حرفه ای از طریق کار مداوم است . از گرایش به شیوه ها و تئوری های متداول احتراز می کنیم بنابراین نیاز های حرفه ای را در نظر نمی گیریم .
آموزشگاه ها از روی اشیایی با فرم های ساده طراحی می کنند . شیوه آموزش خطی است و از فرم کلی شروع و به جزء ختم می شود . طراحی ها اساسا تجریدی هستند و کپی عکاسی گونه یا جزء به جزء نمی باشند. طراحی با ویژگی های شخصی و وسایل بیانی از طریق تسلط بر ابراز و تجزیه مداوم رشد می کند . روند پیچیده و خلاقانه طراحی از طریق فعالیت های بیشمار و وابسته به هم شکل می گیرد : مشاهده و درک ، درک فرم و نسبت ها با هم ، تبدیل فرم های تجزیه شده به تصویر ، تسلط بر تکنیک و وسایل بیانی ، رشد مرتب کنترل شده روند خلاقانه ، و ارزیابی دقیق نتایج .
استفاده از تجارب و دانش کسب شده منجر به تداوم حساسیت و ظرافت می شود . روند طراحی تجربه ای مداوم و خطی است و هر نتیجه ای باید مورد پرسش قرار گیرد : هدف واحد و مطلقی وجود ندارد .
کشیدن از روی مدل
طراحی نه تنها شکلی مستقل از هنرهای تجسمی است بلکه پایه و اساس نقاشی، گراور، پوستر، مجسمه سازی، طراحی دکوراسیون و سایر هنرها نیز می باشد با کمک طراحی ، اولین ایده اثر آينده شکل می گیرد. قوانین و قواعد طراحی در نتیجه برخورد آگاهانه با کار از روی مدل فرا گرفته می شوند. هر تماس مداد با کاغذ بایستی سنجیده و بر اساس احساس و ادراک فرم واقعی باشد.
طراحی آموزشی باید تصور هر چه بیشتری از مدل به دست دهد. درباره فرم آن، پیکر سازی آن، تناسبها و ساختمان. آن را باید پیش از هر چیز هم چون لحظه شناخت و نکته آموزنده در خلق هنری دید. به علاوه آگاهی از ویژگی های ادراک بصری ضروریست.
بدون این آگاهی نمی توان فهمید چرا اشیاء و چیزهای پیرامون ما در بسیاری از موارد آن گونه که واقعا هستند به چشم ما نمی آیند: خطوط موازی به نظر خطوط تلاقی میآیند، گوشه های راست یا تیز به نظر میرسند یا خالی، دایره گاهی اوقات بیضی دیده می شود؛ مداد از لحاظ ابعاد و اندازهها بلندتر از ساختمانی بلند است و…
پرسپیکتیو نه تنها این پدیده های اُپتیک ( بصری) را توضیح می دهد بلکه هنرمند را به ادراک تصاویر فضایی چیزها در تمام پیچش ها و چرخشها، وضعیتها و نیز در فواصل مختلف از مدل مجهز می کند.
در میان نقاشان مبتدی به خصوص کسانی که تازه شروع به کار کرده اند، می توان گرایش عمومی و گستردهای را به کپی کردن دید. آنها از روی کارت پستال ها، کپیههای چاپی و تصاویر مجلات کپی میکنند. از طریق کپی کردن متون اصل جسته گریخته و نامرتب، معلومات لازم به دست نمی آیند، همه کار با مقایسه مکانیکی همان مرور «به چشم می خورد».
در طراحی از روی مدل، ضرورت حجم دادن به موضوع در مکان در مقابل طراح قرار دارد. برای این کار تقریبا هر تماس مداد با کاغذ بایستی بر اساس درک ساختار فرم، قوانین سایه روشن، پرسپکتیو و آناتومی باشد. در نتیجه طراح، معلومات و دانش، تجربه، توانایی نگاه کردن به مدل، قرار دادن یک تکلیف مشخص در برابر خود و اجرای آن را میاندوزد. با این وجود کپی کردن آگاهانه در روند آموزش طراحی نقش مهمی را ایفا می کند.
طرح خوب، خواه نقش و نگار باشد، خواه طبیعت بی جان، خواه سر و صورت یا اندام انسان – وسیله بی همتایی است برای طراح. چنین طرحی توضیحات تئوریک معلم را درباره راه حل استادانه مسئله ای که هنرجو بایستی بر روی آن کار کند، تکمیل و به طور بارز مصور می سازد.
کپی کردن آثار اساتید برجسته برای آمادگی طراح بسیار مفید است او با این کار نمونه سبک های والا را یاد می گیرد و به کنه مسیر خلاقه نقاش بزرگ راه مییابد و مهارت خود را بالا می برد. هر شیئی با سه واحد سنجش اندازه گیری میشود: طول، عرض و ارتفاع؛ بر اساس حجم شیئی به بزرگی سه اندازه آن، و محدوده سطح آن پی میبریم؛ بر اساس فرم آن، شکل ظاهری و خطوط بیرونی آن را در می یابیم.
هنر تجسمی اصولاً با فرم حجمی سر و کار دارد. در طراحی دقیقاً باید فرم حجمی را ملاک عمل قرار داد. آن را احساس کرده و همه فنون و روش های اجرای طرح را برای رسیدن به آن تحت فرمان خود در آورد.
هنگام طراحی اجسام ساده، پرورش دادن احساس فرم در درون خود ضروریست. مثلاً در حین کشیدن مکعب، نباید تنها ابعاد ظاهری و قابل رؤیت آن را بدون در نظرگرفتن ابعادی که از دیدرس پنهان مانده اند تصور نمود. بدون تصور آنها ساختن و کشیدن این مکعب ممکن نیست. بدون احساس همه فرم ها سوژه یک بعدی به نظر خواهد رسید.
به طور کلی برای درک بهتر فرم ها باید پیش از کشیدن، مدل را از جهات و ابعاد گوناگون مطالعه و بررسی کنیم. برای کشیدن تمام رخ باید حتماً به نیم رخ نگاه کرد. برای کشیدن گوش در چرخش سه چهارم سر، باید وضعیت گوش دیگر را که از چشم طراح پنهان است، تصور نمود. برای کشیدن گوشه چشم که از پشت بینی دیده می شود باید آن را به طور کامل تصور کرد نه این که با خطی جسته گریخته از سر خود باز کنیم. به طراح توصیه می شود فرم را از نقاط مختلف مشاهده کند ولی فقط از یک نقطه، آن را بكشد. با فراگیری قواعد اصلی طراحی اشیاء ساده مثلا اجسام هندسی می توان تکالیف گسترده تری را با کشیدن مدل های پیچیده تر برای خود تعیین نمود.
منظور از ساختار یا ساختمان شیئی یا موضوع، موقعیت و ارتباط اجزاء و بخش‌های آن است. مفهوم ساختمان مخصوص همه چیزهایی است که توسط طبیعت یا به دست انسان ساخته شدهاند، از سادهترین چیزها تا پیچیدهترین فرمهای جهان هنرمند نباید موقعیت پیرامون آن را فقط در حالت سایه روشن جسته گریخته و نامرتب ببیند. او باید توانایی یافتن قانونمندی در ساختمان و ساختار چیزها را داشته باشد.
این توانایی به تدریج در روند کشیدن از روی مدل، پرورش می یابد. مطالعه اجسام هندسی و اشیاء نزدیک به آنها از لحاظ فرم و سپس اشیاء پیچیده تر از لحاظ ساختمانی طراحان را وادار می سازد آگاهانه با طراحی برخورد نمایند و ویژگی های ساختمانی و ساختار مدل را تعیین کند. به این ترتیب کوزه انگار از فرمی دایره شکل و گردنی و بیضی شكل تشکيل شده؛ قیف، مخروطی قطع شده است که روی آن دسته ای نصب گردیده اما ساختار بدن انسان بسیار جالب و قانونمند است. آگاهی از آناتومی پیکرسازی با توانایی به تصویر کشیدن درست آن در تعامل است.
دیدن
انسان زمانی که به انتقال افکار و ایدههای خود، از طریق سخن گفتن احساس نیاز کرد، از حس بینائی جهت انتقال و درک بیشتر مفاهیم بصری بهره گرفت. همان طوری که رشد و توسعه سخن گفتن بدون وجود حس شنیدن امکانپذیر نبوده، نوشتن نیز بدون بهرهگیری از حس بینائی، امکان گسترش نداشته است. بشر تنها به دلیل وجود حس بینائی بود که توانست شکل و اندازهی حروف را بشناسد. گفتگو و مبادلهی مفاهیم از طریق سخن گفتن و نوشتن، همواره با تجسم و نمایش تصویر مکمّل بوده و از تمام امکانات بصری بهره گرفته است.
مفاهیم بصری، اساسیترین مفاهیمی هستند که درک آنها از طریق شکل و تصویر اشیاء و اجسام صورت میپذیرد و بدین لحاظ مجموعهی دانش ما را از کل جهان شکل میبخشند و از اصلیترین و مهمترین اسباب لذت و انگیزشهای احساسی ما نیز به شمار میروند. «دیدن» یک جریان پویا و فعال است و در اکثر موارد یک فعالیت ناخودآگاهانه که ناشی از عملکردهای سیستماتیک و فیزیکی چشم است در جریان انواع دیدنها وجود دارد و این عادتی است جاری که از دوران کودکی شروع میشود. اما بعضی از انواع دیدنها، مانند ژرفنگری که اساس خلاقیت هنری به شمار میرود، نیاز مبرم به کوششی خودآگاهانه دارد و در حقیقت باید «دیدن» را فرا گرفت.
اعمال سیستماتیک چشم که منجر به دیدن میشود، بدین گونه است که، امواج نور از سطح اشیاء برخاسته و بر روی شبکیه چشم قرار میگیرند، سپس تحریکات نوری توسط اعصاب چشم به مغز انتقال مییابند و در آنجا است که اشیاء مفهوم میگردند و این واکنش مغز را «احساس» دیدن مینامیم. بنابراین، عملکرد چشم ، انتقال علامتهای عصبی حاصل از برخورد نور با شبکیه به مغز و عملکرد مغز، درک و شناسائی اشیاء و اجسام است.
حس «دیدن»، یکی از قویترین و مهمترین حواس انسانی است. در یک جریان واقعی دیدن، حواس شنوائی و تا حدودی، دیگر حواس ما، متفقاً شرکت دارند، تا جریان دیدن را امکانپذیر سازند. از آنجا که نقش ویژه عمل دیدن و مشاهده کردن، در ارتباط با هنرهای بصری، از اهمیت زیادی برخوردار است، توضیح بیشتر در این زمینه، ضروری به نظر میرسد.
دنیای کودک، سرشار از چیزهای تازه بیشماری است، که با هیجان فراوان برای دیدن و لمس کردن آنها تلاش میکند، و در هر تلاش موفق خود، تجربیاتی تازه و با ارزش بدست میآورد. برای مثال، اولین نگاه کودک به سهچرخهای که در مقابل چشمان او قرار میگیرد و برداشتی که از آن دارد، بدون هیچ خاطره و شناسائی قبلی از عملکرد سه چرخه، تنها سه فرم دایرهای شکل و مقداری گوشهها و زوایای عجیب و غریب است. کودک با تقلای زیاد، سعی میکند تا بدان دست یافته و آنرا لمس کند، با زبان آنرا میچشد، به زمین میکوبد تا صدای آن را بشنود. ناگهان چرخی را میچرخاند، در این هنگام، کشف تازهای اتفاق میافتد و سه چرخه به جلو حرکت میکند. همهی این تجربیات بصری را، که هر کدام از یکدیگر متفاوت هستند، مجموعه آگاهی ها و کشفیّات شخصی کودک را نسبت به محیط زندگی او تشکیل میدهند.
حال اگر کودک، یکبار بر سهچرخهاش سوار شود و نام آن را فرا گیرد، دیگر سهچرخهاش را با همان حالت کنجکاوانه دفعه اول نخواهد دید. بعد از آن، سهچرخه را، از طریق مصرف و عملکرد آن میبیند، تا از طریق روابط خالص بصری.
هر اندازه که ما رشد میکنیم و بزرگتر میشویم، دیدنهای زنده و پویا که بیشتر روابط بین فرمها و رنگها و تناسبات دیگر عناصر بصری را مورد توجه قرار میدهد، تیره و کدر میگردند و عمل دیدن تبدیل به عادت میشود، اما نحوهی دیدنی که روابط خالصِ بصری را مورد دقت قرار میدهد، برای هنرمندان همواره زنده و پویا باقی میماند.
هنرهای بصری، زبان بی کلام
بشر، همواره برای بیان ایدهها، آرزوها و آرمانهای ذهنی خویش، زبانهای مختلفی را به کار گرفته است، که هنرهای بصری، یکی از زندهترین و گویاترین این زبانها است. زمانی که بشر، هنوز موفق به اختراع خط نشده بود، تنها وسیلهی بیان مفاهیم ذهنی او، خطوط تصویری بود. تصویرهائی که بشر برای ابراز عقاید و اندیشههای خود، بر صخرهها و دیوارهی غارهای محل زندگی خود حک کرده است، نمادهائی هستند، که با کشف معانی آنها، به راز زندگی بشر اولیه و چگونگی ارتباط هایشان با یکدیگر، پی میبریم.
اولین بار، در حدود 4000 سال پیش، مصریها، خط هیروگلیف و چینیها، خطی را که ترکیبی از واژهها و نمادهای تصویری بودند، به وجود آوردند. بعداً سومریها، خط میخی را ابداع کردند و سپس در حدود سال 1500 قبل از میلاد، حروف الفبا، توسط فنیقیها پی ریزی شد، و بعد از چندی، یونانیها، با استفاده از حروف الفبای فنیقیها و اضافه کردن و تغییر شکل دادن بعضی از این حروف، آنرا کامل کردند. در قرن هفتم قبل از میلاد، پیدایش الفبای اتروسکی، که بر اساس الفبای یونانی به وجود آمده بود، مقدمات پیدایش الفباهای لاتین فراهم آمد، و از این رهگذر بود، که بشر توانست به کمک نوشتن و سخن گفتن، اساس «زبان» را پیریزی کند، و دیگران را از ایدهها، آرمانها و تمایلات ذهنی و عواطف و احساسات خویش مطلع سازد.
زبان، که وسیلهی ارتباط بین افراد بشر را فراهم میسازد، بر اساس «کلمه» استوار است، و از طریق درک معانی کلمات، انتقال مفاهیم امکانپذیر میشود. امّا بسیاری از ما، در جریان مکالمهی با دیگران، مفاهیم بیشماری را بیشتر از طریق حالات و رنگ چهره، حرکات دست و صورت و دیگر اعضای بدن طرف مقابل، دریافت میکنیم تا از راه درک کلمات و جملات او. مثلاً سرخ شدن صورت کسی که عصبانی است و حرکات عصبی از او سر میزند، بدون آنکه کلمهای به زبان آورد، حقیقت حالت خویش را، بر همه آشکار میسازد. چین و چروکهای پیشانی، انقباظ عضلات آروارهها و پائین افتادن پلکهای چشم و سرخی رنگ چهره و حرکات مختلف دستها و اعضای بدن، علائمی هستند، که همهی ما، بطور ناخودآگاهانه و در اثر تجربه، آنها را میشناسیم و درک میکنیم و برای درک آنها، نیازی به کلاس درس و یا کتاب لغت ویژهای نداریم، و در حقیقت، بیشتر از آنچه که بشر، سخن گفتن از طریق زبان بوسیلهی «کلمات» را بیاموزد، خواندن علائم و نشانههای چهره را، که بخشی از رشد و تکامل انسان به شمار میرود، فرا میگیرد. این نوع ارتباط و درک مفاهیم را ارتباط بی کلمه و یا «زبان بی کلام» مینامیم.
چگونگی درک و دریافت ما از طریق زبان بیکلام، اغلب با آنچه که از راه زبان با کلام، بدست میآید بسیار متفاوت است. اینکه تا چه اندازه، آگاهیهائی که از طریق زبان بیکلام، کسب میشود خود آگاهانه و تا چه اندازه ناخودآگاهانه هستند، بستگی کامل به ادراک شخصی و چگونگی موقعیتهای ویژه دارد. «هنرهای تجسمی» یکی از مهمترین زبان های بیکلام است، که از طریق آن، بیشترین و گسترده ترین مفاهیم، توسط افراد جوامع مختلف انسانی، از نژادها و ملیتهای گوناگون، دریافت میگردد. مفاهیمی که از طریق هنرهای تجسمی، قابل درک و دریافت میباشند، توسط عناصر بصری مانند: خط، نقطه، سطح، شکل، رنگ، بافت و غیره، ابراز میگردند. هنرمند با انتخاب بعضی از این عناصر بصری، و آرایش آنها به گونهای زیبا و با بهرهگیری از مواد و مصالح و ابزار کار، اثری میآفریند و از این طریق مفاهیم ذهنی و عواطف و احساسات خویش را در رابطه با جهان پیرامون خود، به دیگران انتقال میدهد، و این اصلی است که در کلیه فعالیتهای خلاق هنری بصری، اعمال میگردد. نقاشان، مجسمهسازان، معماران، گرافیستها و دیگر هنرمندان هنرهای تجسمی هر یک بنا به اقتضای مواد و مصالح مورد مصرفی خود بعضی از عناصر بصری را در ترکیبی خوشآیند و روابطی زیبا، در قالب یک اثر هنری، عرضه میکنند.
روند آفرینش هنر در طول تاریخ و در ادوار مختلف، متفاوت بوده، و در هر عصری، دیدگاههای ویژهای، متناسب با ویژگیهای زمان خود، عرصه آفرینش هنر را تحت تاثیر قرار داده است. در عصر ماه به ویژه در صد سال اخیر، در زمینه هنرهای تجسمی، تحولات و دگرگونیهای بیشماری رخ داده، که باعث به وجود آمدن شیوهها و نگرشهای جدیدی، در روند آفرینش هنرهای تجسمی شده است.
عواملی که باعث پیدایش نگرشهای جدید ، در هنرهای بصری زمان ما شدهاند، بسیارند که از همه مهم تر به نکات زیر میتوان اشاره داشت:
1- پذیرش این فکر که آنچه ما در اثر هنری خود ارائه میدهیم، نتیجه تجربیات فردی از جهان پیرامون ما است و نه تابعیت از قراردادهای سنتی.
2- اینکه آگاهی و شناخت بصری ما از طبیعت، به همان اندازه ی آگاهی ما نسبت به ماهیت فیزیکی طبیعت و عملکرد آن، از لحاظ شکلی و فضائی، دارای اهمیت است.
3- اینکه یک اثر تجسمی، از عملکرد جنبههای بیانی و ساختاری پدیدههای بصری، آفریده میشود و مفاهیم ادبی و غیره، در ساخت اصلی آن، حالت جنبی دارد.
4- اینکه، نقطه نظرهای زیبایی شناختی ما، با شخصیت هنری ما، پیوندی ناگریز دارد، و این نقطه نظرها است که اساس بیان شخصی ما را در یک اثر هنری، پیریزی میکند.
5- اینکه، هنر همواره در تغییر است و هیچگاه بر مفاهیمی ثابت استوار نیست، در هیچ محدودهای نمیگنجد و متناسب با تحولات ذهنی و عاطفی هنرمند در هر دورهای از تاریخ، مرزهای خود را میگستراند. بنابه ضرورت زمان و تولد دیدگاههای نو، در آفرینش هنرهای بصری، مطالعه و تحقیق در زمینه آموزش اصول و مبانی هنرهای تجسمی، مورد توجه همه هنرمندان و هنرشناسان و مدارس هنری، قرار گرفت، به طوری که امروزه درس «مبانی هنرهای تجسمی»، به عنوان الفبای آموزش هنرهای بصری، در کلیه مراکز آموزش هنر، در سراسر گیتی، مورد توجه خاص قرار گرفته است.

1 Comment

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *