نقاشی طبیعت

کلیه هنرهائی که در جریان آفرینش آنها، حس بینائی، عامل اصلی باشند، آنها را هنرهای تجسمی و یا هنرهای بصری می­نامیم. همان­گونه که از نام این هنرها برمی­آید، ادراک و احساس آنها توسط انسان، بیشتر از طریق حس بینائی انجام می­گیرد، اگر چه حواس دیگر نیز در دریافت و ادراک این گونه هنرها، سهم مهمی دارند. هنر، بطور کلی کوششی است از طرف هنرمند، برای آفرینش، شکل ها و تصاویر لذت بخش، که از طریق این شکل­ها و صورت­ها، پیام­های ذهنی و اندیشه و تفکرات فردی خود را  به دیگران انتقال می دهد. این شکل­ها که در قالب یک اثر هنری عرضه می­شود، حس زیبایی­ها را ارضاء می­کنند. چگونگی ارضاء حس زیبائی ما، بستگی کامل  به چگونگی روابط موجود بین عناصر و شکل­های تشکیل دهنده اثر هنری دارد. هر چقدر وحدت یا هم آهنگی بین شکل­ها و صورت­های یک اثر هنری، بیشتر باشد، حس زیبائی ما را بیشتر راضی می­کند. انسان در برابر اشیاء موجود در طبیعت و در برابر شکل­ها، سطح­ها، حجم­ها و رنگ­ها و بافت­های گوناگون، واکنش نشان می­دهد. در بعضی از موارد، ترکیب و آرایش و تناسبات، شکل، سطح، حجم، رنگ و بافت اشیاء به گونه­ای است، که در چشم بیننده، احساس زیبائی و لذت می­آفریند، در حالی که عدم وجود این­گونه روابط زیبا، منجر . به بی تفاوتی و  ناخوش­آیندی می­گردد. عناصری که آنها را «عناصر بصری» می­نامیم، در حقیقت عوامل بنیادی ساخت هر اثر تجسمی است و چگونگی روابط موجود بین این عناصر و نحوه برقراری نظامی خوش­آیند و زیبا بین آنها، در چهارچوب ضوابط و اصولی قرار دارند که آنرا «مبانی ارتباطات بصری» و یا مبانی هنرهی تجسمی، می­خوانیم.

چگونگی آرایش و ترکیب این عناصر بصری، توسط هنرمند، منجر به آفرینش آثاری می­شود، که از طریق آنها مفاهیم ذهنی، عواطف و احساسات و ویژگیهای زمان آفرینش اثر، برای بیننده قابل درک می­گردد.

تقریبا در پنجاه سال اخیر، به دنبال تحولات و روی داد­های نوین در عرصه آفرینش­های هنری جهان، تدوین اصول و مبانی ارتباطات بصری، سیر تکاملی خود را پیموده و امروزه به عنوان درس پایه در آموزش هنرهای بصری، در سراسر جهان، تلقی می­گردد.

درس «مبانی ارتباطات بصری» یا مبانی «هنرهای تجسمی»، در حقیقت روش بیان مفاهیم از طریق درک روابط بصری بین پدیده­ها و عناصر مختلف موجود در پیرامون انسان است و در این زمینه باید نکات زیر را در نظر داشت:

1- مبانی ارتباطات بصری، سبک و یا شیوه­ای از کار هنری نیست، بلکه روش چگونه نگریستن به جهان و درک ارتباطات بصری بین عناصر گوناگون طبیعت است.

2- نه فقط نوعی پژوهش و مطالعه در مورد سازمان شکل­ها و علائم و نشانه­هائی است که از طریق کاربرد مواد و مصالح آفریده می­شوند، بلکه ضمناً پژوهشی است در مورد اصل و منشأ بیان آرمانی و شخصی هنرمند و واکنش او نسبت به جهان پیرامون.

3- هر رشته از هنرهای تجسمی­، با مفهوم اصلی و خالص فرم بستگی دارد، و این بدان معنی نیست که منحصراً انتزاعی و یا غیر تصویری باشد، بلکه هدف آن، بازشناسی بیشتر واقعیات جهان، و تفکر در احوال طبیعت، در جهت دستیابی به شکل­های تازه، می­باشد. 4- فراگیری ارتباطات بصری، به عنوان یک هدف تلقی نمی­شود، بلکه وسیله­ مؤثری است که هنرمند را به همه امکانات بیانی، که در دسترس او قرار دارند کاملاً آگاه می­سازد و حس کنجکاوی او را درباره پدیده­های کوچک و بزرگ جهان عینی و جهان ذهنی پرورش داده و واکنش های فردی او را، چه بر صفحه کاغذ و چه بر بوم نقاشی، نمایان می­سازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *